کاش می شد باقی جوانی در شیشه ای نهاد و کنجی پنهان کرد که مرا بیش ازین طاقت جوانی سزا نیست .
خدای کبریایی من ٬٬٬سال هاست در اردوگاه اسیران زمین در بند تقدیری شده ام که گویند از حکمت سرشار است ٬ آخر جاهلی چون من را با حکمت تو چه کار ؟
خدای کبریایی من ٬٬٬همه نیروها و مکرها نزد توست ٬ دستانم ببین٬ خالی تر از همه خالی هاست. چه لذتی دارد تماشای جان کندن یک محکوم به باخت ؟
برچسب:
نویسنده: اشکان کاظمی
تاريخ: دوشنبه
22 بهمن
1397 ساعت: 19:54