قصه می گویم برای ابری که وقتی زار می زند ٬ تازه می گویند هوا دو نفره است !قصه می گویم برای پیاده رو که سالها کنار دیوار بلند سوخت و ساخت و دلش از فیلتر سیگار سیر نمی شودقصه می گویم برای دخترکی ...قصه می گویم برای کفش هایی که بوی جوراب دوست دارند ولی له کردن مورچه هایی که سکوت می کنند را نهقصه می گویم برای دیوانه که برای هر جرعه آب بهانه ای کوچک به نام قرص می طلبدقصه هایی کوتاه برای غم هایی بلند ...
ادامه مطلبشهر من مرده استدیوارهایش را لمس نکنیدکفنی خاکستری رویش کشیده اندباران ببار ... تن شهر غسل میت می طلبد ...
ادامه مطلبعلت اینکه خیلی ها حاضرند ببخشند ، اما حاضر نیستند فراموش کنند ، غالبا این است که چیزی برای بخشیدن ندارند و اگر فراموش کنند خودشان هم فراموش می شوند !صفحه فیس بوک ابراهیم نبوی ...
ادامه مطلبکاش می شد باقی جوانی در شیشه ای نهاد و کنجی پنهان کرد که مرا بیش ازین طاقت جوانیسزا نیست .خدای کبریایی من ٬٬٬سال هاست در اردوگاه اسیرانزمین در بند تقدیری شده ام که گویند از حکمت سرشار است ٬ آخر جاهلی چون من را با حکمت تو چه کار ؟خدای کبریایی من ٬٬٬همه نیروها و مکرها نزد توست ٬ دستانم ببین٬ خالی تر از همه خالی هاست. چه لذتی دارد تماشای جان کندن یک محکوم به باخت ؟ ...
ادامه مطلباعتماد ،،، چهل دقيقه فكر كردم ، چيزي براي نوشتن راجع به اعتماد ندارم. اصلا اعتماد نباشد ، ديگر حرفي براي گفتن و نوشتن نمي ماند....
ادامه مطلبميبيني بانو ، مي گويند عشق يك طرفه ذلت است ، خفت و خواري است كلامي بگو ، مرا ازين برزخ جهنمي ذلت نجات بخش توان نوشتنم نيست ، حتي فايده هم ندارد...
ادامه مطلبمست ، نعره مي كشد ، خموش درونش به لطف "مي" بيدار مي شود ، شرع بر او حد جاري ميكند و خدايش البته مي بخشد من ، سخن مستانه راندم ، خموش درونم به لطف "تو" بيدار شده بود ، خويش بر خود حد جاري نمودم و انتظار بخشش دارم بيزارم از آن حس كثيف...
ادامه مطلبمن ، شب ، دلتنگي من ، انتظار ، ترديد من ، اندوه ، لكنت زبان من ، ترس ، فردا من ، بغض ، پيله تاريك سرنوشت من ، مرثيه غربت ، خستگي من و ،،، تو ، تو ، خودت...
ادامه مطلبميبيني سونائيد ،،، گاه سخت تر از گفتن ، نگفتن است سخت تر از انتظار ، استقبال است حتي سخت تر از تنفر ، دوست داشتن است و سخت تر از جان كندن و مرگ ، همين به اصطلاح زندگي كردن است سي سال است منتظر تعبير آيه ٥ و ٦ آن سوره ام...
ادامه مطلبتلاش كردم حال حالم بنويسم ، نتوانستم كفايت ميكنم به متن وبلاگ خانم فاطمه گرائلي : نه فرصت شكايتي ؛ نه قصه و روايتي ؛ تمام جلوه هاي جان چو آرزو به خواب شد نگاه منتظر به در ، نشست و عمر شد به سر نيامده به خود نگر كه دوره ي شباب شد...
ادامه مطلبآدمها مثل ِ کتابها هستند بعضی آدمها جلدِ زرکوب دارند، بعضی آدمها ترجمه شده اند، بعضی از آدمها تجدیدِ چاپ میشوند، و بعضی از آدمها توقیف و بعضی از آدمها فتوکپی ِ آدمهای ِ دیگر اند. بعضی از آدمها صفحاتِ رنگی دارند، بعضی از آدمها تیتر دارند، فهرست دارند، و روی پیشانی ِ بعضی از آدمها نوشته اند: حق ِ هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است. بعضی از آدمها قیمتِ روی ِ جلد دارند، بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش میرسند، و بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمیشوند. بعضی از آدمها را باید جلد گرفت، بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در...
ادامه مطلبحدود سال ٨٤ يا ٨٥ ، وبلاگ با لبخند ٦٦٦ شروع كردم ، كمي بعد از تولد سونائيد شبيه فراري ها از وبلاگي به وبلاگ ديگه كوچ ميكردم. سونائيد حس خوبي به قلم و قلبم داد . شخصيت "علامه هوس بازيان" در تشكيلات سياسي دانشجويي متولد شد. در عمر يازده ساله وبلاگ نويسي ، وبلاگ بسيار خواندم اما هرگز تصور نمي كردم سرتيتر وبلاگ دختركان عاشق پيشه اي كه زحمت مطالعه مطالب را به خود نميدادم ، حكايت روزهاي زندگي ام شود ..، هركه مرا ديد ، تو را نفرين كرد...
ادامه مطلبمن خدا را نــــه در رجب و رمضانخدا را نــــه در مسجد و قرآنخدا را هنگام اردی بهشت ، لا به لای خوشه اقاقیا یافتمFavorite Music ...
ادامه مطلباردی بهشت با ارغوان شروعکنار اقاقیا به بلوغ می رسد و ...همراه من تمام Favorite Music ...
ادامه مطلبسونایید ...امروز سری به گذشته های گلدان خالی زدم ... حکمتی بود که احتمال یک گل سرخ همیشه احتمال ماندزود است پرواز تا جدا شوم از گذشته های بنفش و سیاه و لجنیشاید همین روزها پایانی باشد بر شروعی بی پایان برای آن روز قلب سیاهم را تاکسیدرمی کن تا محل نصب آنرا نشانت دهم...
ادامه مطلبسونائیدنگرانم ...دلواپس ...برای درد هایی که بی دعوت می آیند و دیر می روندبرای روزهایی که می گذرد تا شب بی پایان خاکبرای اردی بهشت که اندک اندک عین جهنم می شودبرای همه هیچ های دنیا نگرانم ... این روزهای آخر ا ر د ی ب ه ش ت تو به داد من برس...
ادامه مطلبنزدیک رمضان استشب قدر پارسال کجا بودم ... آن لحظات ناب دم صبح که لحظه لحظه اش قدر بود و من غرق طغیان چه نوشتند آن پاک فرشتگان که لابلای صرف سرنوشت خویش یک سال دیگر هم تو را نیافتم . آری ... بودن در کنار تو لیاقت می خواهد و یافتن لیاقت درک تو ، لازمه اش زمان است و ریاضت از جنس تنهایی امسال نزدیکی های رمضان انگار احتمال تو کم کم دارد جان می گیرد و گلدان خالی گل سرخ بی تاب شده عطر تونمی دانم ... نمی دانم از هم اکنون به قدر امسال دل بسته امانتظار برای قدری محبت از جانب قادر متعال...
ادامه مطلبسونائید ...گنگ ترین واژه های عالم " آیـــــــنده " است ترس جهل نسبت به آینده وزیدن گرفته در برهوت ساعت هاچه روزها کنار گلدان خالی ام پژمرده میشود هنگامیکه آنها با اندیشه زرد خویش " گنگ ترین واژه عالم " را برایم به سخره می گیرندسونائید ...من برای این دنیا و این دنیا برای من خلق نشده !من ... دنیا ... اشتباهی در مسیر هم قرار گرفتیمدیروز و آن روز قبل تر شاخه ای نو در درخت سرنوشت آلوده ام رویید...
ادامه مطلبعقل سالم ز مــــــــــی ناب نیاید بیرونکشتی کاغـــــــــــذی از آب نیاید بیرون تا بـــــــــــه روشنگر دریا نرساند خود راتیـــــــــــرگی از دل سیلاب نیاید بیرون یک جهت شو که از صد شیاد زاهد ، یکیخــــــــــالص از بوته ی محراب نیاید بیرون رو نهان می کند از روشنی دل شیطاندزد بیدل شب مـــــــــهتاب نیاید بیرون به صد امید ، دل شبنم ما آب شده استآه اگر مهر جهانتاب نیـــــــاید بیـــــــــرون نزند دست به دامــــــــان اجابت صائبناله ای کز دل بــــــــی تاب نیاید بیرون...
ادامه مطلبسونائيد ...با اشك عرش به آشوب شب و صبح با ضجه پيوندهرچه بود شكلبه پرتگاهي كه انتهايش آرامش جريانآماده پريدن در انتظار آرامشي عميق تر از زندگيتنها بهانه زندگي ،،،...
ادامه مطلب