مست ، نعره مي كشد ، خموش درونش به لطف "مي" بيدار مي شود ، شرع بر او حد جاري ميكند و خدايش البته مي بخشد من ، سخن مستانه راندم ، خموش درونم به لطف "تو" بيدار شده بود ، خويش بر خود حد جاري نمودم و انتظار بخشش دارم بيزارم از آن حس كثيف...